سلام
جایی مهمونی ، دور همی دعوت بودیم
بعد از احوال پرسی با اقوام سر میز که نشستیم هر کس از یه جایی بحث میکرد
بحث رسید به مهمونی ، گفتم من که پول این کارو ندارم ولی داشتم هم عمرا این مدل مهمونی میگرفتم
تعجب کردن ، و من شروع کار کردم به بیان دادن و تر حجم هزینه ای که شده بود گفتم و عدم حس صمیمیت و ...
یکی از مسن تر ها گفت : قدیم مهمونی هایی داشتیم به اسم مهمونی آش دوغ
همه فامیل و در همسایه جمع میشدن با بگو بخند و صفا و صمیمیت آش دوغ میخوردن
یا شب نشینی هایی که وسیله پذیرایی نخودچی کشمش بود تخمه آفتابگردان
الان مدرنیته و مهمونی تو تالار و رستوران همه چی رو خراب کرده
فاصله انداخته بین اقوام
کاش کم کم برگردیم به اون دوران که همه دور هم جمع بشن
به امید صفا و صمیمیت بیشتر
برچسب:
نویسنده: محمد سلطانی